تبليغاتX
اطلاعات

اطلاعات

وبلاگی برای مطالب علمی

Plasma Physics

 

فيزيك پلاسما: (Plasma Physics)

مي دانيم كه براي ماده سه حالت جامد ، مايع و گاز در نظر گرفته ميشود. اما در مباحث علمي معمولا يك حالت چهارم نيز براي ماده فرض ميشود. حدوث طبيعي پلاسما در دماهاي بالا ، سبب تخصيص عنوان چهارمين حالت ماده به آن شده است. يك نمونه بسيار طبيعي از پلاسما آتش است بنابراين خورشيد نمونهاي از پلاسماي داغ بزرگ است
.

تعريف پلاسما:

پلاسما گاز شبه خنثايي از ذرات باردار و خنثي است كه رفتار جمعي از خود ارائه ميدهد. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه واژه پلاسما به گاز يونيزه شدهاي اطلاق ميشود كه همه يا بخش قابل توجهي از اتمهاي آن يك يا چند الكترون از دست داده و به يونهاي مثبت تبديل شده باشند. يا به گاز به شدت يونيزه شدهاي كه تعداد الكترونهاي آزاد آن تقريبا برابر با تعداد يونهاي مثبت آن باشد، پلاسما گفته ميشود.

حدود: پلاسما

اغلب گفته ميشود كه 99% ماده موجود در طبيعت در حالت پلاسماست، يعني به شكل گاز الكتريسته داري كه اتمهايش به يونهاي مثبت و الكترون منفي تجزيه شده باشد. اين تخمين هر چند ممكن است خيلي دقيق نباشد ولي تخمين معقولي است از اين واقعيت كه درون ستارگان و جو آنها، ابرهاي گازي و اغلب هيدروژن فضاي بين ستارگان بصورت پلاسماست. در نزديكي خود ما ، وقتيكه جو زمين را ترك ميكنيم بلافاصله با پلاسمايي مواجه مي شويم كه شامل كمربندهاي تشعشعي وان آلن و بادهاي خورشيدي است.

در زندگي روزمره نيز با چند نمونه محدود از پلاسما مواجه ميشويم. جرقه رعد و برق ، تابش ملايم شفق قطبي ، گازهاي داخل يك لامپ فلورسان يا لامپ نئون و يونيزاسيون. مختصري كه در گازهاي خروجي يك موشك ديده ميشود. بنابراين مي توان گفت كه ما در يك درصدي از عالم زندگي ميكنيم كه در آن پلاسما بطور طبيعي يافت نميشود.

آيا كلمه پلاسما يك كلمه بامسما است؟

كلمه پلاسما ظاهرا بيمسما به نظر ميرسد. اين كلمه از يك لغت يوناني آمده است كه هر چيز به قالب ريخته شده يا ساخته شده را گويند. پلاسما به علت رفتار جمعي كه از خودشان نشان ميدهد، گرايشي به متاثر شدن در اثر عوامل خارجي ندارد، و اغلب طوري عمل ميكند كه گويا داراي رفتار مخصوص به خودش است.

حفاظ دباي:

يكي از مشخصات اساسي رفتار پلاسما ، توانايي آن براي ايجاد حفاظ در مقابل پتانيسيلهاي الكتريكي است كه به آن اعمال ميشوند. فرض كنيد بخواهيم با وارد كردن دو گلوله بارداري كه به يك باتري وصل شدهاند يك ميدان الكتريكي در داخل پلاسما بوجود آوريم. اين گلوله ها ، ذرات يا بارهاي مخالف خود را جذب ميكنند و تقريبا بلافاصله ، ابري از يونهاي اطراف گلوله منفي و ابري اطراف گلوله مثبت را فرا ميگيرند.

اگر پلاسما سرد باشد و هيچگونه حركت حرارتي وجود نداشته باشد، تعداد بار ابر برابر بار گلوله ميگردد، در اين صورت عمل حفاظ كامل ميشود و هيچ ميدان الكتريكي در حجم پلاسما در خارج از ناحيه ابرها وجود نخواهد داشت. اين حفاظ را اصطلاحا حفاظ دباي مي گويند.

معيارهاي پلاسما:

طول موج دباي (لانداي دي) بايد خيلي كوچكتر از ابعاد پلاسما ( L ) باشد.

تعداد ذرات موجود در يك كره دباي (ND ) بايد خيلي بزرگتر باشد.

حاصلضرب فركانس نوسانات نوعي پلاسما ( W ) در زمان متوسط بين برخوردهاي انجام شده با اتمهاي خنثي ( t ) بايد بزرگتر از يك باشد.

كاربردهاي فيزيك پلاسما:

_ تخليه هاي گازي:
قديميترين كار با پلاسما ، مربوط به لانگمير ، تانكس و همكاران آنها در سال 1920 ميشود. تحقيقات در اين مورد ، از نيازي سرچشمه ميگرفت كه براي توسعه لوله هاي خلائي كه بتوانند جريانهاي قوي را حمل كنند، و در نتيجه ميبايست از گازهاي يونيزه پر شوند احساس ميشد.

_همجوشي گرما هستهاي كنترل شده:


فيزيك پلاسماي جديد ( از حدود 1952 كه در آن ساختن راكتوري بر اساس كنترل همجوشي بمب هيدروژني پيشنهاد گرديد، آغاز ميشود.

_فيزيك فض:
كاربرد مهم ديگر فيزيك پلاسما ، مطالعه فضاي اطراف زمين است. جريان پيوستهاي از ذرات باردار كه باد خورشيدي خوانده ميشود، به مگنتوسفر زمين برخورد ميكند. درون و جو ستارگان آن قدر داغ هستند كه ميتوانند در حالت پلاسما باشند.

تبديل انرژي مگنتو هيدرو ديناميك ( MHD ) و پيشرانش يوني:

دو كاربرد عملي فيزيك پلاسما در تبديل انرژي مگنتو هيدرو ديناميك ، از يك فواره غليظ پلاسما كه به داخل يك ميدان مغناطيسي پيشرانده ميشود، ميباشد.

 پلاسماي حالت جامد:
الكترونهاي آزاد و حفرهها در نيمه رساناها ، پلاسمايي را تشكيل ميدهند كه همان نوع نوسانات و ناپايداريهاي يك پلاسماي گازي را عرضه مي دارد.

_ليزرهاي گازي:
عاديترين پمپاژ ( تلمبه كردن ) يك ليزر گازي ، يعني وارونه كردن جمعيت حالاتي كه منجر به تقويت نور ميشود، استفاده از تخليه گازي است..

 
_شايان ذكر است كه كاربردهاي ديگري مانند چاقوي پلاسما ، تلويزيون پلاسما ، تفنگ الكتروني، لامپ پلاسما و غيره نيز وجود دارد كه در اينجا فقط كاربردهاي پلاسما در حالت كلي بيان شده است.

+ نوشته شده در  85/07/17ساعت 11:15 PM  توسط مسعود ستاری   | 

در طول تاريخ زندگي بشر، چهره هاي درخشاني ظهور كرده اند كه هم چون مشعل فروزان، فراراه زندگي مردمان را روشن و آنان رابه سوي اهداف متعالي رهنمون ساخته اند. استاد شهيد مرتضي مطهري، فرزند راستين اسلام ناب محمدي صلي الله عليه والله و سلم است كه هم عزت خون شهيدان راه حق را پشتوانه شخصيت كم نظير خود دارد و هم كرامت انديشه و قلم علماي رباني را. بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني رحمه الله، او را حاصل عمر خود مي دانست و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) نيز فرمود: ‹‹ آثار استاد مطهري مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي است و به حق، شاگرد شايسته امام امت و از افراد نادر وكم نظير زمان ما و عصاره اي از انديشه هاي اسلامي مي باشند››.

 

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفته اند. و در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در .مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد .

 

در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

وي همچنين درکنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي اي که پرونده اين گروه, تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، ایجاد انجمن اسلامي در مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره مي پردازد.

به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک كرد.

و در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد

دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

 

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

 

و گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني(ره) پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (ره) و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش

 

شهيد مطهري، نور تابنده اي بود كه انوار يكتا پرستي را بر جان مخاطبان خود تاباند و زنگار انحراف و التقاط را از دل ها زدود. او تجسم معارف اسلامي، علوم و فنون عقلي و نقلي، اصلاحگر بزرگ جامعه اسلامي و مظهر كامل يك انديشمند برجسته كشور ايران و جهان اسلام بود.

به حق او يكي از بزرگترين معماران بناي فكري نظام اسلامي به شمار مي آيد. بي ترديد كتاب ها و گفتارهايي كه اين نظريه پرداز اسلامي به آن ها پرداخته براي جامعه اسلامي، حياتي و چاره ساز است.

 

+ نوشته شده در  85/07/17ساعت 11:12 PM  توسط مسعود ستاری   | 

مرغ معما

مرغ معما

دير زماني است روي شاخة اين بيد

مرغي بنشسته كو به رنگ معماست.

نيست هم آهنگ او صدايي، رنگي.

چون من در اين ديار، تنها، تنهاست.

 

گر چه درونش هميشه پر ز هياهوست،

مانده بر اين پرده ليك صورت خاموش.

روزي اگر بشكند سكوت پر از حرف،

بام و در اين سراي مي رود از هوش.

 

راه فرو بسته گر چه مرغ به آوا،

قالب خاموش او صدايي گوياست.

مي گذرد لحظه ها به چشمش بيدار،

پيكر او ليك سايه ـ روشن رؤياست.

 

رسته ز بالا و پست بال و پر او.

زندگي دور مانده: موج سرابي.

سايه اش افسرده بر درازي ديوار.

پردة ديوار و سايه: پردة خوابي.

 

خيره نگاهش به طرح هاي خيالي.

آنچه در آن چشم هاست نقش هوس نيست.

دارد خاموش اش چو با من پيوند،

چشم نهانش به راه صحبت كس نيست.

 

ره به درون مي برد حكايت اين مرغ:

آنچه نيايد به دل، خيال فريب است.

دارد با شهرهاي گمشده پيوند:

مرغ معما در اين ديار غريب است.

+ نوشته شده در  85/06/08ساعت 0:23 AM  توسط مسعود ستاری   | 

راسل و وايتهد در مقدمه كتاب پرينكيپيا ماتماتيكا (2) (1910 - 1913 م)، بزرگترين اثرى كه تاكنون در مبانى رياضيات نوشته شده است، چنين گفته‏اند:

در همه مسائل مربوط به تحليل منطقى بيش از همه مديون فرگه هستيم. (3)

و ويتگنشتاين در مقدمه كتاب مكتب‏آفرين تراكتاتوس چنين مى‏نويسد:

تنها بدين اشاره مى‏كنم كه در انگيزه بسيارى از انديشه‏هاى خود مديون آثار عظيم فرگه و نوشته‏هاى دوستم برتراند راسل هستم. (4)

آنچه در اين سپاسگزارى چشمگير است تجليل متمايزى است كه ويتگنشتاين از فرگه كرده است و در واقع هم فهم درست تراكتاتوس، چنانكه پس از اين بارها بدان اشاره خواهم كرد، بدون آگاهى از فلسفه منطق فرگه ممكن نخواهد بود.

آنچه نقل كرديم دو نمونه از اهميت و تاثير آراء فرگه بر فيلسوفان بزرگ معاصر اوست. تاثير فرگه بر فيلسوفان پس او از اين هم عميقتر بود و دامنه گسترده‏ترى يافت. پژوهش در آثار فرگه هنوز موضوعى پويا و پرجاذبه است.

گوتلوب فرگه (1848 - 1925 م.) در 1874 از دانشگاه ينا دكتراى رياضى گرفته بود و در همين دانشگاه رياضيات تدريس مى‏كرد. علاقه فرگه به مبانى رياضيات و به خصوص تامل در مفهوم عدد او را با دشواريهايى در تعريف آن روبه‏رو كرد كه ناچار فرگه را به منطق كشانيد و در سال 1879 رساله كوچكى با عنوان Begriffsschrift (مفهوم‏نگارى) منتشر كرد كه تاكنون مهمترين كتابى است كه در منطق جديد نوشته شده است. فرگه در اين رساله هشتاد و هشت صفحه‏اى با ارائه نخستين نظام كامل منطق جمله‏ها، تحليل جمله به تابع (5) و سرشناسه (6) به جاى موضوع و محمول، نظريه تسوير (7) ، نظام كامل صورى استنتاجى و تعريف منطقى دنباله رياضى (8) انقلابى در منطق پديد آورد كه يكى از نتيجه‏هاى آن آشكاركردن ناتواناييها و نقصهاى ذاتى منطق ارسطويى و پايان‏دادن به سلطه دوهزارساله آن بود. اگر فرگه به جز اين كتاب اثر ديگرى نيافريده بود مقام او همچنان به عنوان پايه‏گذار منطق جديد محفوظ مى‏ماند.

اما ارزش اين رساله در آن زمان ناشناخته ماند. اين رساله سرشار از مطالب تازه و بديع و ناآشنا بود. خطهاى افقى و عمودى هم كه فرگه در زبان صورى خود به كار مى‏برد شكلى غريب و چه بسا ترساننده به آن داده بود. از اين رو فرگه براى آسان فهم‏كردن كار خود كتاب مبانى حساب، (Grundlagen Der Arithmetic) را نوشت. اين كتاب كه هفت‏سال (1848) پس از مفهوم‏نگارى انتشار يافت در زيبايى تقرير، حسن استدلال و تازگى مطالب از شاهكارهاى مسلم كلاسيك فلسفه تحليلى است. رد پسيكولوژيسم و دفاع از عينى‏بودن معنا، تمايز ميان شى‏ء و مفهوم و نسبت، اصل متن (9) مبنى بر اينكه تنها در متن جمله است كه كلمه مى‏تواند معنايى داشته باشد، دفاع از وجود شيئهاى انتزاعى و مجرد، تكميل مفهوم تحليلى و مفهوم پيشينى (10) كانت، تعريف عدد، بيان معيار اينهمانى شيئها از بحثهايى است كه در اين كتاب در نهايت دقت و انسجام طرح شده‏اند. در واقع آنچه فرگه پس از اين كتاب نوشت اغلب تكميل و تنقيح مطالب همين كتاب بود. به خصوص در ميان اين نوشته‏ها مقاله‏هايى است كه ريشه بسيارى از بحثهاى فلسفه زبان و منطق در شصت، هفتاد سال اخير را بايد در آنها يافت. از ميان اين مقاله‏ها، مقاله‏هايى كه در اين نوشته بيشتر بدانها استناد كرده‏ام يا بدانها نظر داشته‏ام اينها هستند:

1 - درباره معنا و مصداق ( Uber Sinn und Bedeutung, 1892 )

در اين مقاله فرگه نخست پارادوكسى در اينهمانى طرح مى‏كند، سپس براى حل آن به تمايز ميان معنا و مصداق اسمهاى خاص مى‏پردازد. آنگاه اين بحث را به محمولها و جمله‏ها نيز تعميم مى‏دهد. از بحثهاى ديگر اين مقاله جداكردن زبانهاى مفهومى (11) از زبانهاى مصداقى (12) است. اين مقاله يكى از الهام‏بخش‏ترين نوشته‏هاى فرگه در فلسفه زبان و منطق بوده است. (13)

2 - درباره مفهوم و شى‏ء ( Uber Bergriff und Gegenstand, 1892 )

در اين مقاله فرگه به بررسى پارادوكسى مى‏پردازد كه تمايز نهادن ميان مفهوم و شى‏ء پديد مى‏آورد. در اين نوشته به تفصيل درباره اين پارادوكس بحث‏خواهيم كرد. بحث مفهومهاى صورى (14) ويتگنشتاين در تراكتاتوس متاثر از همين مقاله است.

3 - انديشه ( (Der Gedanke, 1918

اين مقاله درباره ويژگيهاى انديشه (معناى جمله)، تعريف‏ناپذيرى صدق و رد نظريه مطابقت صدق است. فرگه در اين مقاله استدلال مى‏كند كه وضع واقع (15) متعلق به قلمرو معناست نه مصداق. اين نكته درست در تقابل با تراكتاتوس است كه عالم را مجموعه‏اى از وضعهاى واقع مى‏داند. زمان درازى گذشت تا ويتگنشتاين به درستى نظر فرگه پى برد. در ضمن منشا آنچه ويتگنشتاين دوم در پژوهشهاى منطقى (16) خود در رد زبان خصوصى يا زبان منحصر به شخص (17) گفته است در اين مقاله مى‏توان يافت. آراء بديع ديگرى نيز در اين مقاله آمده كه بحثهاى گسترده‏اى پديد آورده است. (18)

4 - نكته‏هايى در مورد «درباره معنا و مصداق‏»

(1895 - 1892 ، (AusfUhrungen Uber Sinn und Bedeutung اين مقاله كه پس از درگذشت فرگه در آثار او يافته شد و منتشر گرديد درباره همان پارادوكس مفهوم و شى‏ء است كه در مقاله شماره 2 بدان اشاره كرديم. فرگه در اين مقاله راه حل درست پارادوكس را كشف و گزارش كرده است.

كتاب مفهوم‏نگارى و مبانى حساب و نيز مقاله‏هايى كه ذكر كرديم شامل مهمترين آراء فرگه در باب تحليل منطقى انديشه و ساختار زبان است. آثار ديگر فرگه بيشتر مربوط به نظام اصل موضوعى منطق و مبانى فلسفه رياضى است. بحثهاى اخير را به فرصتى ديگر وامى‏گذارم و در اين نوشته به بخشى از مطالبى مى‏پردازم كه در بحثهاى صورى و فنى فرگه اهميت مبنايى دارند. از اين مقاله به خصوص معلوم مى‏شود كه تفاوت منطق ارسطويى و منطق جديد نه در اجمال و تفصيل است و نه بر خلاف گفته رايج در كاربرد علائم و نمادهاى رياضى. به همين دليل در اين نوشته از كاربرد زبان صورى پرهيز خواهم كرد.

- I انگيزه فرگه در پرداختن به منطق

از شگفتيهاى كار فرگه اين است كه آنچه را در آغاز، كار فرعى خود مى‏شمرد در انجام كار اصلى او گرديد. فرگه از آغاز به دنبال آن بود كه رياضيات را بر مبانى منسجمى استوار كند و گمان مى‏برد كه حساب را مى‏توان به منطق فرو كاست. لوجى‏سيسم (19) چيزى جز اين گمان نيست. اما در جريان اين فروكاستن دريافت كه زبان طبيعى و منطق ارسطويى دقت و توانايى شايسته را در انجام اين كار ندارند. از اين رو بر آن شد تا نخست منطق جديدى بنياد نهد كه به يارى آن بتوان استدلالهاى رياضى را با دقت تمام صورت‏بندى كرد و استنتاجها را با روش صورى محض، گام‏به‏گام به پيش برد و به گفته او برهانها را از عبارتهاى مبهمى مانند: «با كمى تامل معلوم مى‏شود»، «به آسانى مى‏توان ديد» و امثال آن رهانيد. (20) آنچه به كشف منطق جديد انجاميد همين برنامه مقدماتى در اجراى برنامه اصلى بود. اينكه لوجى‏سيسم فرگه به كجا انجاميد از موضوع اين نوشته بيرون است. موضوع اصلى اين نوشته مبانى برنامه مقدماتى اوست. توضيح آنكه روش صورى محض در استنتاج، جز به يارى زبان دقيق صورى ممكن نيست. اما زبان صورى دقيق هم در اساس چيزى جز ترجمه زبان طبيعى و متداولى نيست كه رياضى‏دانان در استدلالهاى خود به كار مى‏برند. از اين رو نخست‏بايد به تحليل منطقى همين زبان پرداخت. سپس عنصرهاى اصلى را كه در اين تحليل به دست آمده‏اند به نمادها و نشانه‏ها ترجمه كرد. هدف اصلى اين نوشته نيز تحليل همين زبان است نه بررسى زبان صورى يا نظام اصل موضوعى منطق فرگه و قاعده‏ها و قانونهاى آن.

- II تحليل انديشه (21)

فرگه در يادداشتهايى كه پنج‏سال پيش از درگذشت‏خود به يكى از مورخان علم به نام لودويك دارمستر نوشته است روش خود را در تحليل انديشه (22) چنين شرح مى‏دهد:

ويژگى ادراك من از منطق اين‏است كه اولويت را به محتواى كلمه «صادق‏» مى‏دهم، آنگاه بى‏درنگ به معرفى انديشه مى‏پردازم، يعنى چيزى كه در اساس سؤال «آيا صادق است‏» براى آن به كار مى‏رود. بنابراين چنين نيست كه از مفهومها شروع كنم سپس آنها را پهلوى هم بگذارم و انديشه يا حكمى بسازم; [برعكس] عنصرهاى سازنده انديشه را از تحليل انديشه به دست مى‏آورم. (23)

در قلمرو زبان كوچكترين واحدى كه با آن انديشه بيان مى‏شود جمله است. از نظر فرگه كوچكترين واحد معنا نيز جمله است نه كلمه. يكى از اصلهاى فلسفه زبان فرگه كه بحثهاى فراوانى برانگيخته اصل متن است. بنابراين اصل : تنها در متن يك جمله است كه كلمه معنا يا مصداقى دارد. اين اصل چنان تاثيرى بر ويتگنشتاين نهاده كه آن را كلمه به كلمه هم در تراكتاتوس (24) و هم در پژوهشهاى منطقى (25) خود آورده است. انديشه يا معناى جمله يكى از موضوعهاى بنيادى فلسفه فرگه است. اما در اينجا آنچه به بحث ما مربوط مى‏شود اين است كه جمله كامل معنايى دارد و بدين معنا انديشه مى‏گوييم.

اكنون نخستين پرسشى كه طرح مى‏شود اين است كه انديشه از چه عنصرهاى بنيادى ساخته شده است. ساختار منطقى انديشه چيست؟ اين پرسش اساسيترين و چه بسا دشوارترين پرسش فلسفه زبان و منطق باشد. در واقع هرگونه پاسخى بدين پرسش مى‏تواند پاسخگو را وادار به پذيرفتن دلالت‏شناسى خاصى كند و اين به معناى وادارشدن به پذيرفتن انتولوژى خاصى نيز هست. بدون شك آنچه فرگه را از ارسطو و منطق جديد را در ذات و بنياد جدا از منطق ارسطويى مى‏كند پاسخى است كه فرگه بدين پرسش داده است. با دقت در اين پاسخ است كه مى‏توان فهميد نسبت منطق قديم به جديد نسبت مجمل به مفصل نيست و تفاوت اين دو را نمى‏توان به سطح نازل صورى بودن يا نبودن و كاربرد علامتهاى رياضى يا كارنبردن آنها پايين آورد.

پيش از آنكه آراء فرگه را در تحليل انديشه شرح دهيم بايد گفت در اين بررسى كوتاه نه بايد و نه مى‏توان همه دليلهاى فرگه و فيلسوفان پس از او را در اين تحليل ذكر كرد. در اينجا تنها به طرح اجمالى تحليل او مى‏پردازيم. اين كار دست‏كم اين حسن را دارد كه چهارچوب اصلى نظريه فرگه را به روشنى در پيش چشم خواننده مجسم كند تا خود درباره هر جزء بينديشد و تفصيل هر مطلب را در نوشته‏هاى فرگه يا شارحان آثار او جستجو كند.

به نظر فرگه هر انديشه، كه محمل آن در زبان جمله‏اى كامل است، يك واحد تام و تمام است. اما همه عنصرهاى سازنده اين واحد تام و تمام نمى‏توانند تام و تمام باشند. براى مثال از دو اسم خاص تنها، مانند «حسن‏» و «حسين‏»، كه نشانه دو شئ قائم به ذات‏اند، نمى‏توان يك جمله يا انديشه ساخت. «حسن، حسين‏» جمله نيست. فهرستى است از دو نام و به اعتبار مصاديق مجموعه‏اى است از دو شى‏ء. هر شى‏ء موجودى است تام و تمام و به همين دليل نمى‏توان انديشه‏اى (يا جمله‏اى) داشت كه تنها و تنها از كنار هم‏نهادن شيئها (يا اسمهاى خاص) ساخته شده باشد. بدين دليل - و دليلهاى ديگرى كه به تدريج ذكر خواهيم كرد - انديشه از دو بخش اساسى فراهم مى‏آيد. يكى بخشى كه در ذات بيان‏كننده حمل يا نسبت است‏يعنى چيزى را حمل مى‏كند يا نسبتى را برقرار مى‏كند. اين بخش به اعتبار آنكه تا بر شيئى حمل نشود يا ميان شيئها نسبتى برقرار نكند، انديشه كاملى ساخته نمى‏شود، ذاتا ناتمام است. ديگرى همان شى‏ء يا شيئهايى هستند كه حمل بر آنها واقع مى‏شود يا طرف نسبت قرار مى‏گيرند. اين بخش به اعتبار آنكه تنها شامل شى‏ء است و در شى‏ء از حيث‏شى‏ءبودن اعتبار حمل و نسبت نمى‏توان كرد بخش تام و تمام انديشه است.

به بيان ديگر انديشه يا از شى‏ء و مفهوم ساخته مى‏شود يا از شى‏ء و نسبت. از اين رو عنصرهاى برسازنده انديشه و اجزاى بنيادى دلالت‏شناسى فرگه عبارت‏اند از شى‏ء (26) ، مفهوم (27) ، نسبت (28) . فرگه شى‏ء و مفهوم و نسبت را تعريف‏ناپذيرها (29) و سنگهاى بناى منطق مى‏داند. اما اين انتخاب چه دليلى دارد؟

يكى از اصلهاى تفكر فرگه اين است كه زبان با واقعيت پيوندى استوار دارد. زبان آيينه‏اى است كه مى‏تواند ساختار منطقى جهان را در خود منعكس كند. زبان طبيعى با همه نقصهاى منطقى خود شامل عنصرهايى بنيادى از واقعيت است. و اما دليل آن انتخاب. جهان مجموعه‏اى است از شيئها. هركدام از اين شيئها صفتها و ويژگيهايى دارد كه با مفهومها بيان مى‏شوند. همچنين هر شى‏ء با شيئهاى ديگر به اعتبارهاى مختلف وضعهايى دارد كه با نسبتها بيان مى‏شوند. بنابراين جهان مجموعه‏اى است از شيئها و مفهومها و نسبتها. ويژگى اصلى شى‏ء قائم به ذات‏بودن است و ويژگى اصلى مفهوم يا نسبت ناتمام‏بودن - ناتمام‏بودن بدين‏معنى كه تا بر شى‏ء حمل نشود يا طرف نسبت آن معلوم نباشد انديشه كاملى از آن ساخته نمى‏شود.

آنچه تاكنون گفتيم بخشى از دلالت‏شناسى فرگه بود. اكنون بايد به كاربرد اين دلالت‏شناسى در زبان بپردازيم. عنصرهاى بنيادى انديشه را برشمرديم و پس از اين بايد به عنصرهاى بنيادى جمله كه جلوه زبانى انديشه است‏بپردازيم. اما پيش از اين بحث لازم است‏به چند تفاوت مهم كه دلالت‏شناسى فرگه با دلالت‏شناسى ارسطويى دارد اشاره كنيم.

1 - در دلالت‏شناسى ارسطويى آنچه اهميت دارد مفهوم است. موجودات انتولوژى ارسطويى مفهومها و كليات‏اند. به همين دليل نيز انديشه، انديشه‏اى است موضوعى - محمولى. در اينجا عنصر بنيادى انديشه مفهوم است. اما در دلالت‏شناسى فرگه شيئها و نسبتها همان منزلت انتولوژيك (هستان‏شناختى) را دارند كه مفهومها. بدين اعتبار انتولوژى فرگه چه در قلمرو معنا و چه در قلمرو مصداق به مراتب از انتولوژى افلاطونى - ارسطويى وسيعتر و انبوهتر است.

2 - در انتولوژى افلاطونى - ارسطويى شى‏ء واقعى همان مفهوم است كه شيئى است انتزاعى و مجرد. اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه وقتى مى‏گوييم «سقراط داناست.» در قلمرو دلالت، سقراط يك شى‏ء است و «دانا» نيز در اين انتولوژى به اعتبار مفهوم بودن شيئى ديگر. اما در عالم دلالت كدام چسبى مى‏تواند اين دو شى‏ء را به هم بچسباند. اين سؤال ساده‏اى نيست. اگر مفهوم هم شى‏ء باشد چگونه مى‏توان دو شى‏ء را كه در عالم مدلولها سرد و ساكت و قائم به ذات نشسته‏اند پهلوى هم آورد و گفت اين شى‏ء آن شى‏ء است؟ اين وحدتى كه در انديشه مى‏يابيم از كجا ناشى مى‏شود؟

اين سؤالى است كه بسيارى از فيلسوفان از جمله راسل و مور و برادلى آن را از دشوارترين مسائل فلسفى دانسته‏اند. فرگه شايد نخستين فيلسوفى باشد كه پاسخ شايسته‏اى بدين پرسش داده است. پاسخ فرگه مبتنى بر تفاوت ذاتى شى‏ء با مفهوم است. مفهوم هم در معنى و هم در مصداق ماهيتى اخبارى و اسنادى دارد. به همين دليل فرگه جمله «سقراط داناست‏» را به دو بخش «سقراط‏» و «- داناست‏» تجزيه مى‏كند. اين كه در منطق ارسطويى اين جمله را به سه جزء «سقراط‏»، «دانا» و «است‏» تجزيه مى‏كنند و «است‏» را به عنوان رابطه جزء سومى به حساب مى‏آورند به اين دليل است كه «دانا» را همانند «سقراط‏» شى‏ء مى‏پندارند و ناچار گرفتار اين مشكل مى‏شوند كه اتحاد دو شى‏ء چه معنايى مى‏تواند داشته باشد. بنا به نظر فرگه اشتباه اين تحليل در اين است كه گمان مى‏كنند «است‏» را مى‏توان جزء مستقلى به شمار آورد. «است‏» جزء جدايى‏ناپذير مفهوم است. اين همان جزئى است كه ماهيت ناتمام و اسنادى مفهوم را در زبان نشان مى‏دهد. در جمله «حسن مى‏رود» بخش «مى‏رود» حالت اسنادى خود را دارد. اما در «اين سيب سرخ است‏»، «سرخ‏» به همراه «است‏» اين حالت را پيدا مى‏كند. به نظر فرگه «است‏» تنها يك ابزار زبانى است‏براى ظاهركردن حالت اسنادى كلمه‏هايى كه اين حالت را از خود در زبان نشان نمى‏دهند. به همين دليل فرگه براى نمايان كردن ماهيت ناتمام مفهومها، آنها را براى مثال به شكل «- سرخ است‏» ، «- داناست‏» مى‏نويسد. خط تيره، نشانه ناتمام‏بودن مفهوم و در واقع نشانه جاى خالى شى‏ء است‏كه تا پر نشود مفهوم، به اصطلاح فرگه اشباع (30) نمى‏شود.

اينكه آيا ارسطو واقعا رابطه را جزء مستقلى مى‏دانسته يا رابطه و محمول را يك جزء به شمار مى‏آورده مسئله‏اى است تاريخى. پيتر گيچ در مقاله‏اى با عنوان «تاريخ تباهى منطق‏» (31) با استناد به آثار ارسطو اثبات مى‏كند كه ارسطو در نوشته‏هاى اوليه خود و به پيروى از افلاطون جمله را به دو بخش اساسى تقسيم مى‏كرده است. اما بعدها اين نكته مهم را فراموش كرده و با تقسيم جمله به سه ركن، منطق را به تباهى كشانيده است. اين اشتباه، منطق‏دانان پس از او را به اندازه‏اى گمراه كرده است كه در زبانى مانند عربى هم كه «است‏» در مفهوم مندرج است‏به دنبال يافتن آن رفته‏اند و «زيد قائم‏» را به «زيد هو قائم‏» تعبير كرده و مدعى شده‏اند كه «هو» در عربى همان «است‏» يا، (estin) در يونانى است!

كوتاه سخن، فرگه نخستين منطق‏دانى است‏كه با تمايزنهادن دقيق ميان شى‏ء و مفهوم و تحليل انديشه به دو بخش بنيادى دشواريهاى خاسته از تحليل جمله به سه بخش را از ميان برداشت.

3 - منطق‏دانان سنتى و پيش از همه ارسطو دريافته بودند كه نسبت‏يا اضافه از همه مقولات عامتر است و هيچ شى‏ء را نمى‏توان يافت كه نسبتى با شيئهاى ديگرى نداشته باشد. با اين‏همه معلوم نيست چگونه شد كه در تحليل انديشه و زبان سهم نسبت را كه جايى چنين آشكار و استوار در واقعيت دارد ناديده بگيرند و منطق را به عجزى دچار كنند كه از عهده ساده‏ترين استنتاجهايى كه شامل نسبت است‏برنيايد.

فرگه با كشف اهميت و اعتبار نسبت و نشان‏دادن جايگاه آن در ساختار انديشه، منطق نسبتها را كه از پركاربردترين شاخه‏هاى منطق در فلسفه و رياضيات است پايه‏گذارى كرد.

آنچه گفتيم بخش كوچكى از دلالت‏شناسى فرگه است. اما به همين اندازه بسنده مى‏كنيم و به نحو شناسى (32) فرگه مى‏پردازيم.

نحوشناسى فرگه

جداكردن دلالت‏شناسى از نحوشناسى و وضع اصطلاحهاى جداگانه براى هريك كارى است كه فرگه آگاهانه و منظم آغاز كرد و در نخستين كار مهم گدل يعنى اثبات تماميت منطق محمولهاى مرتبه اول به اوج دقت‏خود رسيد. فرگه در واقع واضع سه دسته اصطلاح است: اصطلاحهاى مربوط به دلالت‏شناسى، نحوشناسى زبان طبيعى و نحوشناسى زبان صورى. ما در ادامه بحث در هر مورد اين اصطلاحها را با معادل انگليسى آنها كه ترجمه اصطلاحهاى آلمانى فرگه است مى‏آوريم.

ديديم كه انديشه سه عنصر اصلى و بنيادى دارد: شى‏ء، مفهوم و نسبت. معادل «انديشه‏» در زبان «جمله‏» (33) است. اكنون ببينيم معادل عنصرهاى انديشه در زبان طبيعى چيست. آنچه در زبان به شى‏ء دلالت مى‏كند اسم خاص (34) است. براى اينكه نشان دهيم معادل مفهوم و نسبت در جمله چيست، كافى است اسمهاى خاص را از آن حذف كنيم و ببينيم چه مى‏ماند.

اگر از جمله «سقراط داناست‏»، «سقراط‏» را حذف كنيم، عبارت زير مى‏ماند:

«- داناست‏»

و اگر از جمله «سقراط معلم افلاطون است‏»، «سقراط‏» و «افلاطون‏» را برداريم عبارت زير مى‏ماند:

«- معلم - است‏»

فرگه عبارت اول را كه براى كامل‏شدن به يك اسم خاص نياز دارد محمول يك موضعى (35) مى‏نامد و دومى را كه به دو اسم خاص، محمول دو موضعى (36) . چنانكه ديده مى‏شود در هر مورد جمله از دو بخش بنيادى ساخته شده است: بخشى كه شامل اسمهاى خاص است و بخشى كه از حذف اسمهاى خاص به دست مى‏آيد. از اين رو اين دو بخش را به ترتيب بخش اسمى و بخش محمولى (محمول به معنايى كه شرح داده شد) مى‏ناميم. همچنين در جمله «قم بين تهران و اصفهان است‏» مجموعه قم، تهران، اصفهان بخش اسمى و: «- بين - و - است‏» بخش محمولى است، محمولى سه موضعى. (37) به همين ترتيب مى‏توان محمولهاى چهارموضعى، پنج موضعى و به طور كلى n موضعى داشت. محمولهاى يك موضعى معادل مفهومها در زبان طبيعى هستند و محمولهاى دوموضعى و بيش از دو موضعى معادل نسبتها. اطلاق محمول بر موردهاى اخير نوعى تسامح در نامگذارى است زيرا نسبت از مقوله حمل نيست‏بلكه قراردادن دو شى‏ء يا چند شى‏ء در نسبتى با يكديگر است. در واقع فرگه، به بيان دقيقتر و به قياس با رياضى، بخش محمولى را تابع (38) و بخش اسمى را بخش سرشناسه‏ها (39) مى‏نامد.

از آنچه گفتيم معلوم مى‏شود كه در حوزه نحوشناسى نيز همان تفاوتهايى ميان منطق فرگه و منطق سنتى وجود دارد كه در حوزه دلالت‏شناسى و البته اين تفاوتى است ناگزير. در اينجا به خصوص به يك تفاوت ديگر كه تاكنون بدان اشاره نكرده‏ايم، مى‏پردازيم.

در منطق ارسطويى نسبت، بنا به تعريف، نمى‏تواند بيش از دو طرف داشته باشد. يعنى همه نسبتها دوتايى، و به اصطلاح فرگه، محمولهاى دوموضعى هستند. ابوت، بنوت، فوقيت و هر مثال ديگرى كه آورده‏اند نسبتهاى دوتايى هستند. در سرتاسر تاريخ منطق ارسطويى به يك مورد نسبت‏سه‏تايى، مانند بينيت، برنمى‏خوريم. كسانى كه با رياضى آشنايى دارند مى‏دانند كه دامنه كاربرد نسبتهاى چند موضعى تا چه اندازه وسيع و پراهميت است. محدودكردن نسبتها به نسبتهاى دو موضعى مانند منحصر كردن تابعها به تابعهايى با دو متغير است. البته با ابزار منطق جديد مى‏توان ثابت كرد كه هميشه به جاى هر نسبت كه بيش از دو موضع داشته باشد مى‏توان چند نسبت دو موضعى نهاد. اما اگر بخواهيم در عمل هم چنين كنيم حرفمان را هيچ كس نخواهد فهميد.

جمله‏هاى سوردار

اكنون به نكته‏اى بديع مى‏رسيم. ديديم كه از نظر فرگه انديشه هميشه تركيبى است از شى‏ء و مفهوم يا شى‏ء و نسبت و، به اصطلاح نحوشناسى، تركيبى است از اسم خاص و محمول يك موضعى يا اسم خاص و محمول دو يا چند موضعى. اكنون اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا ممكن است از دو اسم تنها يا دو محمول تنها جمله‏اى ساخت؟ اينكه از دو اسم تنها نمى‏توان جمله‏اى ساخت چيزى است معلوم، اما از دو مفهوم تنها هم نمى‏توان؟ مگر جمله «هر انسان حيوان است‏» ظاهرا از دو مفهوم تنها ساخته نشده است؟ ظاهرا چنين است. اما واقعا چنين نيست. فرگه با تحليل جمله‏هاى سوردار نشان مى‏دهد كه چگونه در هر جمله‏اى كه در محل اسم مفهومى نشسته باشد مى‏توان آن را به بخش محمولى برد و محل اسم را به اسم بازگردانيد و ساختار منطقى جمله را آشكار كرد. براى مثال جمله مذكور چنين تحليل مى‏شود:

هركس اگر او انسان است او حيوان است

مى‏بينيد كه «انسان‏» كه در جمله اصلى، به اصطلاح منطق سنتى، موضوع به نظر مى‏رسيد در اين تحليل در «او انسان است‏» به بخش محمولى انتقال يافته و در بخش اسمى ضمير «او» را داريم كه به جاى آن تنها اسم خاصى مى‏توان نهاد و البته مدلول اسم خاص نيز جز شى‏ء نمى‏تواند باشد.

از نكته‏هاى بسيار مهم تحليل فرگه يكى اين است كه موضوع يا فاعل يا طرف نسبت در هر انديشه حتما بايد شى‏ء باشد. به بيان دقيقتر زيربناى انديشه، انديشه اتمى و به اصطلاح نحوشناسى، جمله اتمى است. جمله اتمى تقريبا (40) همان است كه در منطق سنتى به آن قضيه شخصى مى‏گفتند و اعتنايى بدان نداشتند. فرگه درست‏برخلاف اين راى از جمله‏هاى اتمى شروع مى‏كند و نشان مى‏دهد كه چگونه پيچيده‏ترين جمله‏ها را مى‏توان گام‏به‏گام از آنها به دست آورد. منظور از نظريه تسوير (41) فرگه همين است.

در اينجا نمى‏توانيم به نظريه تسوير بپردازيم. تنها به مثالى بسنده مى‏كنيم. جمله زير را در نظر بگيريد.

هيچ‏كس نمى‏تواند همه را هميشه فريب دهد

اين جمله‏اى ساده به نظر مى‏رسد. اما ساختار منطقى آن را تنها با ابزار نظريه تسوير فرگه مى‏توان به دست داد. منطق ارسطويى به كلى از اين كار عاجز است. در واقع از تحليلهاى فرگه مى‏توان فهميد كه اين جمله از محمول سه موضعى «الف ، ب را در زمان ج فريب مى‏دهد» و علامت نقض و سه سور كلى «هيچ‏كس‏»، «همه‏»، «هميشه‏» ساخته شده است. در اينجا اين محمول سه موضعى زيربناى همه جمله‏هاى اتمى است كه در اين سورها خلاصه شده‏اند. اهميت اين تحليل هنگامى روشن مى‏شود كه بخواهيم نقيض جمله اول را تعيين كنيم يا جمله‏هايى را كه از آن استنتاج مى‏شوند به دست آوريم.

مقاله را با بررسى يك پارادوكس كه تمايز شى‏ء و مفهوم فرگه پديد آورد به پايان مى‏بريم. اين پارادوكس نتيجه‏هاى فلسفى - منطقى ژرفى به بار آورد و فهم برخى از گفته‏هاى ويتگنشتاين در تراكتاتوس بدون آگاهى از آن ممكن نيست.

پارادوكس شى‏ء - مفهوم

كرى (42) ، يكى از معاصران فرگه، در مخالفت‏با تمايز شى‏ء و مفهوم فرگه اظهار داشت كه ويژگيهاى شى‏ء و مفهوم مانعة‏الجمع نيستند و مفهوم مى‏تواند شى‏ء هم باشد. كرى به عنوان مثال جمله زير را آورد:

مفهوم «اسب‏» يك مفهوم است

دشوارى نهفته در اين جمله اين است كه اگر آن را جمله‏اى بامعنا بدانيم و به شكل ديگرى هم نتوانيم آن را تحليل كنيم، بنابر اصرار فرگه بر اينكه بخش اسمى جمله حتما بايد نام شى‏ء باشد در اين جمله ناچار خواهيم بود بگوييم «مفهوم اسب‏» به شى‏ء اشاره مى‏كند. در اين صورت چگونه مى‏توان نام شى‏ء را برد و گفت‏يك مفهوم است؟ بنابراين جمله بالا جمله‏اى است كاذب و بايد گفت:

مفهوم «اسب‏» يك مفهوم نيست

و البته اين جمله‏اى پارادوكسى است. توضيح اين مطلب در زبانهايى كه براى اسم علامت مشخصى دارند آسانتر است. ترجمه جمله كرى به انگليسى اين است:

The concept "horse" is a concept

در اينجا حرف تعريف " "the اسم بودن عبارت پس از خود را به خوبى نشان مى‏دهد. اما مسماى اسم تنها شى‏ء مى‏تواند باشد. بنابراين طبق موازين فرگه نمى‏توان اسناد مفهوم بودن به آن داد. در اينجا هم ناچار بايد گفت:

The concept "horse" is not a concept

و دوباره همان پارادوكس ظاهر مى‏شود. جالب توجه اين است كه اين جمله پارادوكسى آخر را فرگه خود به بحث كرى اضافه كرده است.

فرگه در مقاله «درباره مفهوم و شى‏ء» مى‏پذيرد كه «مفهوم اسب‏» واقعا اسم است و دلالت‏بر شى‏ء مى‏كند و ناچار نمى‏تواند مفهوم باشد اما راه‏حلى هم براى آن پيدا نمى‏كند. در اين مقاله واكنش فرگه در برابر اين پارادوكس اين است:

در واقع بايد دانست كه اينجا با نوعى كج‏تابى زبان روبه‏رو هستيم كه اعتراف مى‏كنم از آن نمى‏توان پرهيز كرد. (43)

و مقاله را چنين پايان مى‏دهد كه «اين مانع، ذاتى زبان است و ريشه در ماهيت آن دارد» و «كارى نمى‏توان كرد مگر اينكه اين مانع را بشناسيم و توجه به آن داشته باشيم.» (44)

آنچه در اينجا بايد بر آن تاكيد كرد اين است كه اگر تفاوت بنيادى شى‏ء و مفهوم را بپذيريم كه البته دليلهاى قاطعى براى پذيرفتن آن داريم، بايد اين را هم بپذيريم كه زبان طبيعى كمبودها و ناتوانيهاى منطقى جدى دارد. زيرا در اين زبان هرگاه بخواهيم درباره مفهوم يا نسبتى سخنى بگوييم ناچار مى‏شويم آن را در بخش اسمى جمله قرار دهيم و با اين كار بى‏درنگ مفهوم يا نسبت تغيير ماهيت مى‏دهد و تبديل به شى‏ء مى‏شود، يعنى ماهيت‏حملى يا نسبتى خود را از دست مى‏دهد.

اهميت اين محدوديتى را كه فرگه در زبان كشف كرد شايد هيچ‏كس به اندازه ويتگنشتاين درنيافت. ويتگنشتاين عبارتهايى چون: «... يك مفهوم است‏» ، «... يك تابع است‏» ، «... يك نسبت است‏» را مفهومهاى صورى (45) مى‏نامد و مى‏گويد هرگاه با آنها گزاره‏اى ساخته شود نتيجه جز شبه‏گزاره بى‏معنايى نخواهد بود. (46) پس چگونه بگوييم عبارتى مفهوم است‏يا نسبت است؟ جواب ويتگنشتاين خيلى ساده و در عين حال عميق است: از ساختار منطقى آن. در زبان صورى منطق، فرگه مفهومها را با محمول نشانه يك موضعى (47) مانند «- F »و نسبتها را با محمول نشانه دو يا چند موضعى (48) مانند «- - R »نشان مى‏دهد. همين نشانه‏ها بهترين معرف مفهومها و نسبتها هستند. از جمله : «حسن برادر حسين است‏»، يا از شكل صورى آن : Rab ] »،با نگاهى به ساختار منطقى جمله مى‏توان ديد كدام شى‏ء و كدام نسبت است. ساختار منطقى جمله، خود اين را نشان مى‏دهد. بنابراين نيازى نيست‏بگوييم R ] يك نسبت است‏» به ويژه كه اكنون مى‏دانيم اين جمله ساختار منطقى درستى ندارد. حالا معناى اين جمله معروف تراكتاتوس روشن مى‏شود:

آنچه نشان‏دادنى است گفتنى نيست. (49)

و همچنين اصل متن، معنا يا تعبير تازه‏اى پيدا مى‏كند. تنها در متن يك جمله است كه ويژگيهاى منطقى كلمه‏ها و عبارتها نشان داده مى‏شود. آنچه اين معنا را نشان مى‏دهد همان ساختار منطقى جمله است. اين معنا را نمى‏توان گفت، زيرا زبان اجازه گفتن آن را نمى‏دهد. اين از آن جاهايى است كه به گفته فرگه «كارى نمى‏توان كرد» و به قول ويتگنشتاين در آخرين جمله تراكتاتوس «بايد خاموش از آن گذشت.» (50)

آنچه گفتيم درباره مفهومهاى صورى يا شبه محمولها بود. اما درباره محمولهاى واقعى چه بايد گفت؟ چگونه بگوييم نسبتى متعدى يا متقارن است؟ چگونه بگوييم حسن و حسين نسبت‏برادرى بايكديگر دارند؟ ويتگنشتاين اين موردها رانيز مشمول همان حكم مى‏داند. دراين موردها نيز هر حرفى زنيم بى‏معنى خواهد بود. فرگه نيز در مقاله «مفهوم و شى‏ء» چنانكه اشاره كرديم، بر همين عقيده بود و حرف ويتگنشتاين در واقع به گونه‏اى تكرار همان حرف فرگه است. اما اكنون كه آثار منتشرنشده فرگه را منتشر كرده‏اند معلوم شده است كه حرف آخر فرگه اين نبوده است.

در آثار بازمانده از فرگه مقاله‏اى يافتند با عنوان «يادداشتهايى درباره معنا و مصداق‏» كه در آن راه‏حل مسئله را يافته بود.

فرگه در اين نوشته نخست‏شرط اينهمانى شى‏ء الف و شى‏ء ب را چنين به دست مى‏دهد:

مى‏گوييم‏شى‏ء الف‏همان شى‏ء ب است (بدين معنى كه به تمامى منطبق با آن است) اگر الف مصداق هر مفهومى باشد ب نيز مصداق همان مفهوم باشد و برعكس. (51) سابقه اين اصل، كه به اصل اينهمانى تمايزناپذيرها (52) نيز معروف است، به لايب‏نيتس مى‏رسد اما واردكردن اينهمانى در منطق و صورت‏بندى قاعده‏هاى استنتاج مربوط به آن از نوآوريهاى فرگه است.

از نظر فرگه اينهمانى تنها براى شيئها به كار مى‏رود. سخن گفتن از اينهمانى دو مفهوم معنايى ندارد اما مى‏توان براى مفهومها چيزى متناظر با آن پيدا كرد و گفت اگر دايره مصداقهاى دو مفهوم يكسان باشد آن دو مفهوم به گونه‏اى مساوى هستند و به بيان فرگه:

مفهوم F مساوى مفهوم G است اگر هر شى‏ء كه مصداق F باشد مصداق G نيز باشد و برعكس.

»و «مفهوم G »به كار رفته‏اند كه در محل اسم نشسته و ماهيت اسنادى خود را از دست داده‏اند. راه‏حل فرگه براى گريز از اين دشوارى، راه‏حلى ساده اما بسيار دقيق است. به جاى اينكه، براى مثال، بگوييم «مفهوم انسان‏» مى‏گوييم:

آنچه «- انسان است‏» بر آن دلالت مى‏كند.

با اين شگرد منطقى، به جاى اينكه بگوييم:

مفهوم «انسان‏» مندرج در مفهوم «حيوان‏» است.

مى‏گوييم:

آنچه «- انسان است‏» بر آن دلالت مى‏كند مندرج است در آنچه «- حيوان است‏» بر آن دلالت مى‏كند.

به همين ترتيب به جاى اينكه بگوييم مفهوم «برادرى‏»، مى‏گوييم:

آنچه «- برادر - است‏» بر آن دلالت مى‏كند.

و در نتيجه به جاى اينكه بگوييم:

حسن با حسين نسبت‏برادرى دارد.

مى‏گوييم:

حسن با حسين در آنچه «- برادر - است‏» بر آن دلالت مى‏كند، قرار دارد.

و به ويژه شرط تساوى دو مفهوم را چنين مى‏نويسيم:

آنچه «الف F است‏» بر آن دلالت مى‏كند مساوى است‏با آنچه «الف G است‏» بر آن دلالت مى‏كند اگر و تنها اگر مصداقهاى اين دو يكسان باشند. (53)

براى مثال، شرط تساوى دو مفهوم «انسان‏» و «حيوان ناطق‏» را چنين مى‏نويسيم:

آنچه «- انسان است‏» بر آن دلالت مى‏كند مساوى است‏با آنچه «- حيوان ناطق است‏» بر آن دلالت مى‏كند اگر و تنها اگر مصداقهاى اين دو يكسان باشند.

در اين جمله و جمله‏هاى ديگرى كه آورديم مفهومها و نسبتها چنان به كار رفته و درباره آنها صحبت‏شده است كه ماهيت اسنادى و نسبتى آنها محفوظ مانده است.

اين‏گونه حرف‏زدن غريب مى‏نمايد اما براى كسانى كه رياضى نمى‏دانند فرمولهاى رياضى هم غريب مى‏نمايد. هر دانشى زبانى دارد كه بدون يادگرفتن آن نمى‏توان درك درستى از آن دانش داشت. از اين گذشته مساله اصلى ما اين بود كه آيا مى‏توان بر محدوديتى كه زبان طبيعى در بحث از مفهومها و نسبتها دارد غلبه كرد يا نه. اكنون كه اطمينان يافتيم راه‏حلى براى غلبه بر اين محدوديت وجود دارد ديگر نگران كاربرد شكلهاى نادرست اما متداول نخواهيم بود. زيرا مى‏دانيم هميشه مى‏توان بيان نادرستى را به بيانى درست تبديل كرد. نمونه ديگرى از اينگونه دقتها نظريه وصفهاى خاص (54) راسل است. در اين مورد نيز همين كه دانستيم تحليل منطقى عبارتى مانند «بزرگترين عدد اول‏» يا «پادشاه فعلى فرانسه‏» چيست نگران كاربردهاى متداول اين‏گونه عبارتها نخواهيم بود.

مقاله را با نكته‏اى تاريخى پايان مى‏دهيم.

از قرار معلوم فرگه مقاله‏اى را كه در آن راه حل مذكور را آورده بود براى همان مجله‏اى مى‏فرستد كه مقاله «درباره مفهوم و شى‏ء» در آن چاپ شده بود. اما سردبير مجله، با قضاوتى كه مايكل دامت آن را اشتباهترين قضاوتى مى‏داند كه سردبيرى تاكنون كرده است، از چاپ آن سرباز مى‏زند. (55) اين نخستين بارى نبود كه معاصران فرگه اهميت انديشه‏هاى او را درنمى‏يافتند.

پى‏نوشتها:

1. Gottlob Frege

2. Principia Mathematica

. 3. Principia Mathematica, Cambridg, the University Press, 1910, P. viii

4.

5. function

6. argument

7. quantification theory

8. mathematical sequence

9. Context Principle

10. a Priori

11. intensional

12. extensional

13. براى ترجمه اين مقاله ر.ك. فرهنگ، نشريه مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ش 2 و 3 .

14. formal concepts

15. fact

16. Logical Investigations

17. private language

18. براى ترجمه‏اى از اين مقاله در همين شماره ر.ك. صص 87 - 112.

19. Logicism

20.

21. thought

22. در اصطلاح فرگه: «انديشه معناى جمله كامل‏».

23. Posthumous Writings, P. 253

24. Trectatus. P. 14

25. Philosophical Investigation, tr, G.E.M. Anscomb, Basil Blackwell 1978, P. 24

26. object

27. concept

28. relation

29. identfiables

30. saturated

31. A History of the Corruption of Logic

32. «نحوشناسى‏» را براى syntax در برابر semantics وضع كرده‏ايم. در منطق و رياضى آنچه با عنوان syntax شناخته مى‏شود بسيار وسيعتر از «نحو» به معناى متداول آن است. در منطق منظور از syntax همه مسائلى است كه بيرون از حوزه دلالت‏شناسى قرار مى‏گيرند. نحو زبان صورى بخش كوچكى از اين مسائل است.

33. sentence

34. proper name

35. 1-Place Predicate

36. 2-Place Predicate

37. 3-Place Predicate

38. function

39. arguments

40. اينكه مى‏گوييم تقريبا براى اين است كه تحليل منطق جديد از قضيه‏هاى شخصى، چنانكه ديديم، به كلى متفاوت از منطق قديم است. در اين موارد نبايد فريب اصطلاحهاى مشترك را خورد.

41. Quantification Theory

42. Kerry

43.

44. Ibid. p 55.

45. formal concept

46. Tractatus, 4. 1272

47. one-Place Predicate letter

48. two-Place Predicate letter

49. Tiactatus, 4. 1212.

50. Ibid . p7.

51. Posthumous Writings, p 120.

52. Principle of the identity of indiscernibles

53. Ibid, P . 121.

54. Theory of Definite Description.

55. Michael Dummet. Frege, Philosophy of Language, London, 1973. P. 212

+ نوشته شده در  85/05/29ساعت 2:12 PM  توسط مسعود ستاری   | 

سپهری

در قير شب

ديرگاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.

 

رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است.

 

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.

 

نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

 

ديرگاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

+ نوشته شده در  85/05/19ساعت 2:1 AM  توسط مسعود ستاری   | 

اين سايت، عجب موسيقي زمينه زيبايي دارد كاش مي توانستم آن را داشته باشم


بله منهم چندين بار اين وسوسه به سراغم آمده . اما چطور مي توان فايل موسيقي يا صدا پس زيمه يك سايت را براي خود save كرد؟ روي صفحه اي كه خواستار صداي پس زمينه آن هستيد برويد. كليك راست كنيد، و روي Source برويد و كليد موس را رها كنيد تا صفحه Source باز شود.

در اين صفحه به دنبال عبارت bgsound بگرديد. وقتي آن را يافتيد جلوي آن نام فايلي مي بينيد، مثلا به صورت pop.mid اين نام را برداريد و در جعبه آدرس سايت، آخرين عبارت (كه پس از آخرين / آمده است) را حذف كرده و بجايش اين نام را يعني pop.mid را تايپ كنيد و نهايتا كليد enter را بزنيد. فايل صوتي آماده است!

براي مثال اگر آدرس صفحه چنين بود:

www.worldmusic.com/africa/senegal/folkore.html

آن را به اين صورت بنويسيد:

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 2:23 AM  توسط مسعود ستاری   | 

دنبال يك كلمه توي يك سايت مي گردم، چه كنم؟

فرقي كه اين حالت با حالت قبل دارد اينست كه در جستجوي يك كلمه، در تمامي صفحات يك سايت هستيم. روش كار را در دو جستجوگر google و AltaVista توضيح مي دهم.

 فرض كنيد مي خواهيم ببينيم كلمه IRAN در سايت www.bbbb.com آمده يا نه ،

الف) در جستجوگر google در جعبه جستجو تايپ كنيد: Site: www.bbbb.com iran (يك فاصله خالي بين آدرس و كلمه Iran ايجاد كنيد) سپس enter را بزنيد. صفحاتي از سايت www.bbbb.com را كه داراي كلمه IRAN است را مي آورد.

 ب) در جستجو گر Altavista در جعبه جستجو تايپ كنيد: URL:www.bbbb.com+iran (يك فاصله خالي بين آدرس و كلمه +iran اعمال كنيد) سپس enter را بزنيد.

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 2:22 AM  توسط مسعود ستاری   | 

به دنبال يك كلمه در يك صفحه مي گردم، چه كنم؟

به دنبال يك كلمه در يك صفحه مي گردم، چه كنم؟
گاهي وارد يك صفحه اي مي شويم كه پر از مطالب مختلف است. مي خواهيم ببينيم توي اين صفحه راجع به مثلا ايران صحبتي شده يا خير، به عبارت ديگر آيا در اين صفحه كلمه "ايران" آمده است يا خير.

 كافيست در مرورگرIE (يعني Internet explorer) كليد View و سپس گزينه Find را انتخاب كنيم. در صفحه اي كه باز مي شود كلمه IRAN را تايپ كنيد، و كليد Find را فشار دهيد. اگر اين كلمه در صفحه موجودباشد آن كلمه در وسط صفحه آورده شده و هاي لايت مي شود. با فشردن مكرر كليد Find ديگر كلمات مورد جستجو در صفحه آورده مي شود. .

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 2:20 AM  توسط مسعود ستاری   | 

اگر گرفتار يك سايت شلوغ شديد!

اگر گرفتار يك سايت شلوغ شديد!
اگر وارد صفحه اول يك سايت شلوغ كه داراي تعداد زيادي لينك ، انواع جعبه ها و كادرهاي مختلف در نقاط مختلف صفحه مي باشد، شديد، بجاي صرف زمان زياد براي درك صفحه، سريعا به بالا يا به سمت چپ صفحه نگاه كنيد، ببينيد آياكليدي به نام site map دارد يا خير، اگر چنين كليدي نبود كه بايد پيه مطالعه كامل صفحه اول را به تن بماليد. ولي اگر چنين كليدي موجود بود با زدن آن به صفحه اي مي رويد كه در آن تمام لينك هاي موجود در سايت بصورت فهرست آورده شده است. با خواندن آن مي توانيد سريعا بفهميد ، در سايت چه صفحاتي با چه موضوعاتي موجود است.

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 2:20 AM  توسط مسعود ستاری   | 

بجاي عكس ، يك مربع حاوي ضربدر قرمز رنگ مي بينيد.

اينهم از خطاهاي طراح صفحه وب است ولي بد نيست اين راه را امتحان كنيد. شايد توانستيد عكس را ببينيد، ولي اگر جواب نداد ديگر كاري نمي شود كرد.

با موس كرزر را روي عكس ببريد. كليك راست موس كنيد. روي properties رفته و كليد موس را رها كنيد. در صفحه properties ، آدرس جلوي URL را در جعبه آدرس مرورگرتان بنويسيد (مثل حالت قبل) و enter كنيد، اگر عكس آمد، كه آمد اگر نه كاري نمي توان كرد.

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 2:19 AM  توسط مسعود ستاری   |